داستان کشف عناصر بسیاری از عنصرها داستان کشف و یا علت نام گذاری قشنگ و جالبی دارند. به عنوان مثال داستان کشف عنصر فسفر چنین است: در سال ۱۶۶۹ میلادی، یکی از کیمیاگران آلمانی به نام هنینگ براند(Hennin Brand) سعی می کرد از مواد ارزان قیمت طلا بسازد. او فکر می کرد طلا فلز اصیل است [...]
مقالات اين بخش
نویسنده بذله گوی قرن هفدهم فرانسه، سیرانو دو برژراک در داستان فکاهی تاریخ کشورهای ماه (۱۶۵۲) خود از حادثه عجیبی صحبت می کند که گویا بر سر خود او آمده است: یک روز، در حالی که مشغول آزمایش بوده، ناگهان نیروی مرموزی او را با قرع و انبیقش به هوا پرتاب می کند. چند ساعت [...]
رمان نویس مشهور انگلیسی ولز در یکی از افسانههای علمی خود شرحی دربارهی یک نفر منشی اداره میگوید که گویا قادر به انجام معجزه بوده است. دست تقدیر نیروی مرموزی در اختیار این جوان کم شعور گذاشته بود: به او این قدرت را داده بود که هر آرزو یا میلی که داشت، همین که به [...]
روزی روزگاری پادشاهی می زیست که فکر می کرد خیلی عاقل است. یک روز او افراد قصر را جمع کرد تا به آنها نشان دهد که چه قدر عاقل است. او به آنها گفت که دربارهی حشرات کشف علمی عجیبی کرده است. او یک مگس را روی کف دست خود قرار داد. سپس با صدای [...]
اینجا عجب جای باحالی است! چه حالی می دهد، چرا اون پسره داره دکمه را فشار می دهد؟ ا…ا… چرا اینجوری شدم آخ چرا دارم نابود میشوم؟ ولی نه من نابود نشدم به چیز خیلی روشنی تبدیل شدم وای دارم می روم توی یک پنجره آه دردم گرفت ولی دارم به راحتی راه می روم [...]
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى [...]
شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر در حال آشپزی بود دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. پسر کوچولو با خط بچه گانه نوشته بود : صورتحساب: ۱- تمیز کردن باغچه ۵۰۰ تومان ۲- مرتب کردن اتاق خواب ۵۰۰ تومان ۳- مراقبت کردن [...]
روزی یک دسته قورباغه از جنگلی عبور می کردند . ناگهان دو قورباغه به درون گودالی افتادند. بعد از چند دقیقه تلاش دو قورباغه برای بیرون پریدن از گودال ، دسته ی قورباغه ها که بیرون از گودال مشغول تماشا بودند فریاد می زدند که “شما نمی توانید از این گودال بیرون بیایید ، پس [...]
پدر در حال مطالعه روزنامه بود ، اما پسر کوچکش دست از مزاحمت و شیطونی بر نمی داشت. پدر خسته از این ماجرا یک ورق کاغذ را که نقشه دنیا بر روی آن دیده می شد جدا کرد ، آن را به چند قسمت پاره کرد و تحویل پسربچه داد و گفت : – حالا [...]
در زمان های قدیم پادشاهی بود که ادعا می کرد می تواند هر مساله ی ریاضی را حل کند. روزی یکی از وزیرانش به او خبر داد که در زندان، ریاضی دانی است که ادعا می کند می تواند او را شکست دهد. پادشاه این ریاضی دان را فرا خواند و به او گفت : [...]